تبلیغات
جیک جیک - عاشق،معشوق وگردو

جیک جیک

دختری غرق در افکار خودش

عاشق،معشوق وگردو

در روزگاران گذشته عاشقی بود که در وفاداری به معشوق بی همتا بود.سال ها دوری یار را تحمل کرد تا شاید روزی به وصال برسد و چون گفته اند با صبرو بردباری گشایش بدست می آید،معشوق که پایداری اورا دید،پیغام داد که در فلان جا بنشین که نیمه شب به دیدارت می آیم.عاشق بسیار خوشحال شدوبا هزار امید به وعدگاه رفت و به انتظار یار نشست،اما شب بودواز شدت خستگی خوابش برد.نیمه شب که شد معشوق به قولش وفاکرد و به دیدار او آمد،تا عاشق را در خواب دید ،چند گردو از جیبش بیرون آورد و در دست او گذاشت؛یعنی تو هنوز کودکی وباید به دنبال گردو بازی بروی و زمان عشق تو نرسیده که در وعده گاه معشوق خوابت می بَرَد.معشوق گردوها را در دست او گذاشت ورفت.روز بعد وقتی عاشق از خواب بیدار شد وگردو ها را دید،اندوهگین شد،اما فهمید که معشوق در وفاداری کوتاهی نکرده.

 



[ دوشنبه 27 آذر 1391 ] [ 03:53 ب.ظ ] [ Saba_R ] [ نظرات() ]