تبلیغات
جیک جیک - مطالب بهمن 1391

جیک جیک

دختری غرق در افکار خودش

محنت و محبت

زندگی مثل علف زردوخشک از بین میره.عزت و افتخار هم مثل گل پژمرده میشه همین هم

باعث میشه محبت هم غریب تر بشه ما هم تشنه به دنبال اون بشیم !!شگفت انگیزش مثل

شارژ ایرانسل اینه که هرچی محبت کمتر میشه ما بیشتر ازش حرف میزنیم!!!!!

((محنت و محبت))تنها تو جابجایی یک نقطه تفاوت دارن یعنی خیلی راحت میشه محنت هارو به

محبت تبدیل کرد اما افسوس که بعضی ها فکر میکنن مثل جنتیاز خدا عمر میگیرن

همینطوری  بیخیال نشستن !!

چرا واقعا چرا محبت کمرنگ شده به حدی که اصلا قابل تشخیص نیست؟؟؟




[ پنجشنبه 19 بهمن 1391 ] [ 03:52 ب.ظ ] [ Saba_R ] [ دست خط() ]

تورابیشتر از خودم....

http://www.animecrazy.net/forums/members/u134941/nano1997-albums-cutes-picture89993-lonely-girl-luhmorin.jpg

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایا...

تورا بیشتر از خودم باور دارم و میدانم تنها نمیگذاری مرا آنگونه که دیگران تنها نهادن.

تورا بیشتر از خودم باور دارم و میدانم که کمکم خواهی کرد همانگونه که من بنده ات را کمک کردم.

تورا بیشتر از خودم باور دارم و میدانم از مادر برای من مهربان تر هستی.

تورا بیشتر از خودم باور دارم و میدانم که میدانی...

خدایا میشود این بار هم برایم خدایی کنی آخر میدانی بجز تو من کسی را ندارم. تازه اگه داشته باشم هم امیدی به او ندارم.

خدایا من میدانم که تو از اینکه بندگانت درخواست هایشان را فقط به تو میگویند و از تو یاری میخواهند لذت میبری پس لطفا یاریم کن پروردگار من




[ سه شنبه 17 بهمن 1391 ] [ 04:20 ب.ظ ] [ Saba_R ] [ دست خط() ]

خیانت

داستان جالب و خواندنی خیانت
ند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.
 


زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر.

 
آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟
پدر گفت: عزیزم جالی خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم داشتم، مادرت قطعه گم شده‌ی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل.
پسر از همان روز جست و جوی قطعه‌ی گمشده خود را آغاز کرد. رفت و رفت تا به یک قطعه‌ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود.
 
دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه‌های رنگارنگ کوچک پر کرده بود.
 

دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید؟
قطعه مربع گریه کرد و گفت: من هستم
- ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده‌ی من قسمتی از دایره
- من اول قطعه‌ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که یک مربع قرمز آمد. قطعه‌ی گمشده
او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای خالی او کردم، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل
فضای خالی مربع در آمدم .ولی او قرمز بود و من آبی، به هم نمی‌خوردیم. اکنون پشیمانم. من قطعه‌ی گمشده‌ی شما هستم.
 

 
دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنا بر این او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد.
 
رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعه‌ی گمشده‌اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم
 
قطعه‌ی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و توانست از
گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمی‌کرد.

 

نتیجه گیری اخلاقی : سعی کنید گول تکه های گمشده دروغی رو نخوری
د.




[ چهارشنبه 11 بهمن 1391 ] [ 04:43 ب.ظ ] [ Saba_R ] [ نظرات() ]