تبلیغات
جیک جیک - مطالب آذر 1391

جیک جیک

دختری غرق در افکار خودش

عاشق،معشوق وگردو

در روزگاران گذشته عاشقی بود که در وفاداری به معشوق بی همتا بود.سال ها دوری یار را تحمل کرد تا شاید روزی به وصال برسد و چون گفته اند با صبرو بردباری گشایش بدست می آید،معشوق که پایداری اورا دید،پیغام داد که در فلان جا بنشین که نیمه شب به دیدارت می آیم.عاشق بسیار خوشحال شدوبا هزار امید به وعدگاه رفت و به انتظار یار نشست،اما شب بودواز شدت خستگی خوابش برد.نیمه شب که شد معشوق به قولش وفاکرد و به دیدار او آمد،تا عاشق را در خواب دید ،چند گردو از جیبش بیرون آورد و در دست او گذاشت؛یعنی تو هنوز کودکی وباید به دنبال گردو بازی بروی و زمان عشق تو نرسیده که در وعده گاه معشوق خوابت می بَرَد.معشوق گردوها را در دست او گذاشت ورفت.روز بعد وقتی عاشق از خواب بیدار شد وگردو ها را دید،اندوهگین شد،اما فهمید که معشوق در وفاداری کوتاهی نکرده.

 



[ دوشنبه 27 آذر 1391 ] [ 04:53 ب.ظ ] [ Saba_R ] [ نظرات() ]

داستان درخت بامبو....

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم،شغلم را،دوستانم را،مذهبم را،زندگی ام را، حتی عشقم را....،وبه جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم.
به خدا گفتم:آیا میتوانی دلیلی برای ادامه زندگیم بیاوری؟؟
جواب او مرا شگفت زده کرد.او گفت:آیا سرخس وبامبو را میبینی؟؟
پاسخ دادم:بله
گفت:هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم به خوبی از آنها مراقبت نمودم و به انها نورو غذای کافی دادم.دیر زمانی نپاییدکه سرخس سر از خاک برآورد وتمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود.من از او قطع امید نکردم،در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره کننده ایی به زمین بخشیدند،اما همچنان از بامبو ها خبری نبود.من بامبو را رها نکردم،در سالهای سوم وچهارم نیز بامبو ها رشد نکردند اما من باز از آنها نا امید نشدم.در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد.در مقایسه با سرخس،کوچک وکوتاه بود.اما با گذشت 6ماه ارتفاع ان به بیش از 100فوت رشید.
5سال طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه کافی قوی بشوند.ریشه هایی که بامبو را قوی میساختند و آنچه برای زندگی نیاز داشت فراهم میکردند.
خداوند در ادامه گفت:آیا میدانی در تمامی این سالها که درگیر مبارزه با سختی ها ومشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم میساختی،من در تمام این مدت تو را رها نکردم همانطور که بامبو را رها نکردم..




[ سه شنبه 21 آذر 1391 ] [ 04:46 ب.ظ ] [ Saba_R ] [ نظرات() ]

استعدادتون تو حلقم.....

جایی که استعدادها به هدر میرود...؟؟؟!!!
این اثر هنری در وصف دبیر عربی پایه دوم که خون همه بچه هارو زنگ عربی میکنه تو شیشیه هستش....
بروبچ محترم 2انسانی زحمت کشیدن وسط زنگ تاریخ ذوق بخرج دادن این اثرو برامون آماده کرددن به امید موفقیت این دوستامون در کارهای بعدی.
راستی شقایق (به دلتنگیهایم دست نزن(بغل دستی گرامیم ضمن عرض سلام واحترام واینا،گفت خدمتتون عرض کنم اگه بودم خودم اینو میذاشتم تو وبم وبا صدای خودم میخوندمش واستون!حیف که نیستم!!!
گفت اینم بهتون بگم:بووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
وحالا اثر هنری.....
بوی صفر
بوی صفرُ       بوی صفرُ       بچه های شفتُ    سوالای چرتُ 
صادق نیا
بوی تجدید        بوی تجدید     خانووم ببخشید       خانووم ببخشید
صادق نیا
بوی کتک           بوی کتک    مزنم بِم تک تک
صادق نیا
بوی دردُ      بوی دردُ      نگاهای سردُ              رنگوروی زردُ  
صادق نیا
جای خالیُ                   ذفتر خزاییُ                ورقه خالیو
صادق نیا
چرا اینقد گیری                  الهی بمیری
صادق نیا
جای چَک مامان     لگدهای بابا          درد میکنه حالا
صادق نیا
منتظر اثار بعدی DJ my باشید
(یاسمن/منا)
   


[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 03:53 ب.ظ ] [ Saba_R ] [ نظرات() ]

هرچیز باحالی که توذهنت هست رو بنویس بزار بخندیم......

هرچیزی که فکر میکنی قشنگه حالمون میاره سرجاش ..بنویس...

[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 07:13 ب.ظ ] [ Saba_R ] [ نظرات() ]

وقتی مارو مسخره میکنن....؟؟!!

امروز ساعت اول ورزش داشتیم.که از اموزش پرورش یه طرح مزخرف تحت عنوان استقامت ساختاری اومد.با اینش مشکلی نداشتیم اما وقتی شروع کردن به ایرادای الکی کفرمونو دراوردن اخه چرت داشت میگفت چرا انگشت شست پای چپت کجه ،چرا شونه سمت راستت صافه شونه سمت چپت کجه از این قبیل مطالب .که بگم بیشتر مغزمونو ابگوشت میکنه..اخه یکی نیست به این بنده های خدا بگه شما که لطف میکنین بخشنامه صادر میکنین.برگه مصرف میکنین(بعد موقع امتحانات ماهانه با کمبود برگه مارو مواجه میسازین)چرا نمیرین منشا این مشکلو پیدا نمیکنین بعد بیاین طرح اجرا کنین؟؟ هرموقع سیستم ساختاری کلاسا درست بشه ماهم ساختارمون درست میشه.میخوان با نرمش انگشتی که کجه را راستش کنن...فقط منتظر باشین بگفته معلم ورزشمون قراره بهمن ماه با نرمش نقایصی که فقط برای خالی نبودن عریضه خودش از ما گرفت بیخودو به جهت.برطرف بشه .قرارمون بعد از امتحانات نوبت اول همینجا تا نتیجه این طرح .......رو بهتون بگم.



[ شنبه 18 آذر 1391 ] [ 07:42 ب.ظ ] [ Saba_R ] [ نظرات() ]

جایی که از یه آزمون استانی میتوان کلی مطلب استنباط کرد میگی نه بنگر....

چهارشنبه گذشته امتحان پیشرفت تحصیلی داشتیم با125تا سوال 120دقیقه وقت اگه میانگین بگیری برای هرسوال یک دقیقه با احتساب وراجیهای میانی معلما 5دقیقه وقت کم داشتیم دراین صورت کدام گزینه صحیح است؟؟
الف)مسئولان کم توجهند                   ب)زمان بی معناست                         ج)توانبار اموزش پرورش برگه زیاد بود                     د)امتحان سرکاری بود.
حالا به اینجا میرسیم امتحان هماهنگی که کلی غلط املایی وتایپی داره میخواد به گزینه های غلط ما نمره منفی بده
حال بگویید کدام صحیح است؟؟؟
الف)دانش آموزان زیادی باهوشند                                                                  ب)طراحان سوال زیادی عاشقند



[ جمعه 17 آذر 1391 ] [ 11:23 ق.ظ ] [ Saba_R ] [ نظرات() ]

قشنگترین کاری که امروز صبح انجام دادم!!!

امروز صبح وقتی بلند شدم گفتم خودم برای اولین بار تو یه روز تعطیل صبحونه آماده کنم
رفتم سراغ یخچال تا بطری شیر رو بردارم که هم برای خودم هم برای داداشم شیر داغ کنم.....چشمتون روز بد نبینه شیرو داغ کردم با خیال راحت ریختم تو لیوان گذاشتم سرمیز ....یهکوچولو ازش خوردم بعدش به مامانم گفتم مامان چرا این شیر شورشده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامانم ازم پرسید کدوم بطریو بداشتی گفتم همون که سرش صورتی بود؟؟؟مامانم نگام کردبه این صورت:بعدش گفت دختر عاشق من اون دوغ بود نه شیر!!!!ازبس گریه کردم گفتم خاک تو سرم با این دست گلی که به آب دادم ....ای خدا چرا؟؟؟؟؟؟؟


[ پنجشنبه 16 آذر 1391 ] [ 06:40 ب.ظ ] [ Saba_R ] [ نظرات() ]