تبلیغات
جیک جیک - مطالب خرداد 1392

جیک جیک

دختری غرق در افکار خودش

انواع تقلب

انواع تقلب

بنده در دوران کودکی علاقه ای به خلبان شدن نداشتم!

اما از بد روزگار در دوران دانشجویی کمی تا

قسمتی چتر باز از آّب در امدم وبعد از ترم اول

کمتر درسی بود که با تقلب یا به امید تقلب سر جلسه

امتحان نرفته باشم!پس اگر قرار به انتخاب خاطره

از تقلب باشد انتخاب یکی از بین اون

همه خاطره باید کار سختی باشه!

مثلا میشه از امتحان پایان ترم

استاتیک شروع کنم که تقلب رو به صورت

کاملا حرفه ای در دستشویی جاسازی کرده بودم

واز بد شانسی درست همون روز آب قطع شد

وامیدمون ازتقلب قطع شد وافتادم!

یا میشه ازامتحان فیزیک ۲ بگم که امتحان

تستی بودومن ودوتا از دوستام از رو دست یکی

از دخترای کلاس نوشتیم اما بعدش فهمیدیم که

چه فایده که ترتیب سوالات یکی نبوده

وجمع نمرات سه نفرمون به نمره

قبولی نمیرسه واز همه بدتر اینکه

اون دختره از همه کمتر گرفته!

یا از یه استاد دیگه که از لحاظ سنی چیزی از

عمو جغدشاخدار کم نداشت حتی وقتی تقلبمون رو گرفت

هم از رو نرفتیم واونم با اون صدایی که

انگار از ته چاه میومد بهمون گفت:

حالا درسته……..

ما…….

چیزی نمیگیم………..

ولی خب شمام رعایت ……………کنید!

یا اشاره کنم به امتحان میان ترم درس مقاومت

مصالح که جزوه رو با دوستم نصف کردیم

وهرکسی نصف خودشو تو یه کاغذ مچاله نوشتیم

وبه هم دیگه دادیم تا بهترین افتخار دوران دانشجوییم

(البته تا امروز) کسب بشه ونمره دوم کلاس رو

کسب کنم!

گرچه وقتی تو پایان ترم با نمره ۱۲  از دستش

خلاص شدم استاد بهم گفت:

با اون میان ترم درخشان ازت انتظار زیادی داشتم!

اما جای داره یاد کنم از استاد(ن)

که حسرت تقلب تو کلاسش تو دلم موند!

کسی که صاحب کرامات متعدد بود مثلا علاوه بر اون کنترل

های معمول ماشین حساب های همه بچه هارو یکی یکی چک میکرد

تا کاری جز چهار عمل اصلی ازشون بر نیاد!

وبرا امتحان کلاس بزرگی رو انتخاب میکرد وکروکی کلاس رو میکشید

واز بچه ها میخواست که شماره دانشجویی خودشون روبنویسن

ومدعی بود که تو خونه تمام ورقه های همسایه رو با هم تطبیق میده

تا در حق کسی اجحاف نشه!

یه بار هم با افتخار اعتراف کرد اسم

تموم کسایی رو که برا دستشویی

میرن بیرون رو مینویسه تا مو رو از ماست بکشه بیرون!

حالا بگذریم از اینکه یه باربه یکی از

بچه ها که راه حلش تقریبا با جزوه یکی بود

 صفر داد وازش خواست که اگه اعتراضی

داره به (آموزش دانشکده) منعکس کنه!

((اخودمون درس بخونیم یه طرف میلنگه تقلب میکنی یطرفه دیگه می لنگه حالا واقعا هدفمون از درس خوندن چیه به استثنای یکی از دوستای خل خودم))




[ جمعه 31 خرداد 1392 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ Saba_R ] [ دست خط() ]

تازه فهمیدم دنیا دست کیه!!!!!

امروز که دارم این پستو میذارم تازه متوجه شدم هرکسی هرچیزی ارزششو نداره که بخوای براش حرص بخوری تازه یاد جمله یه بنده خدایی افتادم که برای هرکس به اندازه ارزشش براش مایه بزار

اخه یکی نبود بگه دختره بیشعور کسی که برای این حرص خوردن تو ککش میگزه

واون موقع لحظه ایی بود که میخواستم خودمو از حرص حلقه اویز کنم

خداییش بعضی مواقع خیلی خر میشم نمیدونم دارم چیکار میکنم،چون اگه میدونستم خودم داغون نمیکردم

تازه به این نتیجه دست یافتم که دیگه برای ادمایی که حتی خودشونم برای خودشون حرص نمیخورن حرص نخورم خودمو از بین ببرم که چی بشه مگه کسی توجه میکنه!!!

خداروشکر که زودتر به این نتیجه رسیدم وگرنه تا اخر تابستون جسدم توی خاک پوسید بود


[ دوشنبه 27 خرداد 1392 ] [ 09:04 ق.ظ ] [ Saba_R ] [ دست خط() ]

خداجونم صدامو میشنوی؟؟؟

سلام خدا جون
صدام به عرشت می رسه؟
من و این پایین میون این همه نقاب وآدمک های رنگارنگ می بینی؟
 
می دونم که می بینیم و صدام و می شنوی
چون هنوزم دستم و گرفتی و نفس کشیدنم بخاطر وجودت توئه.
خدایا
زخم هام و چی؟
اونارو می بینی و هیچی نمی گی؟
این حق من بود که همیشه صدات کردم و کمک خواستم ازت؟
 
خدایا تا حالا دلتنگ شدی؟
درکم می کنی چه اندازه دلتنگ عزیزترینم هستم؟
زخم های جسم من مهم نیست
زخم های دلم هم به کنار
با این همه دلتنگی تو بگو چه کنم؟؟
 
خدایا
دیشب تا سپیده صبح، خیره به اسمونت بودم
حسم کردی؟
اشکام و دیدی؟
اشکایی که طعم خون می داد…
اشک هایی که هیچ کس جز تو تماشا نمی کنه!!
اشک هایی که از حرف های نگفته جاری می شوند…
اشک هایی که طعم خون می دهند و خفقان تنهایی….
 
 
خدایا…
این همه درد را می بینی و چیزی نمیگی؟!
من اما هنوز امید دارم…
آدمهایت تا به کِی میخواهند بد باشند و بدی کنند؟؟!!


[ دوشنبه 20 خرداد 1392 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ Saba_R ] [ دست خط() ]

دختر که باشی...


בخـتــَــر ڪـﮧ بــآشے

میـבونـــے اَوّلــــیـטּ عِشــق زنـבگیـتــ پـــِבرتـــﮧ

בخـتــَــر ڪـﮧ بــآشے میـבونـــے مُحکــَم تــَریـטּ پَنــآهگــاه בنیــآ

آغــوشِـ گــَرمـِ پـــِבرتـــﮧ

בخـتــَــر ڪـﮧ بــآشے میـבونــے مــَرבانـــﮧ تـَریـטּ בستـــــے

ڪـﮧ مـیتونے تـ ـو בستـِـت بگیـــریو

בیگـﮧ اَز هـــیچے نَتــَرسے

בســــتاے گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِבرتـــﮧ

בخـتــَــر ڪـﮧ بــآشے میـבونــے هـَـــمـﮧ ے בنیــا پـבرتــﮧ

בخـتــَــر ڪـﮧ بــآشے میـבونــے

هَر ڪُـجاے בنیـا هَمـ بـــآشے

چــﮧ بـاشـﮧ چـــﮧ نَبــاشـﮧ

قَویتــریـטּ فِرشتــــﮧ ے نِگهبـــاטּ پـــِבرتـــﮧ


دختر


[ جمعه 3 خرداد 1392 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ Saba_R ] [ دست خط() ]

¸¸.•*¨`•» تا حالا شده این همه عاشق بشی؟؟ ¸¸.•*¨`•»

تا به حال شده دوست داشتنت را قورت بدهی ؟! 

لبخند بزنی

بی تفاوت باشی؟

شده دلتنگی بپیچد به دلت،راه نفست راببندد،خفه ات کند

هی دستت برود سمت گوشی 

برش داری

نگاهش کنی… 

پرتش کنی….. 

برش داری 

نگاهش کنی… 

پرتش کنی؟  

شده یک آهنگ برایت شود روحِ یک لحظه

بشود خاطره

و هر چه تکرار شود دیوانه ترت کند؟

شده بروی همان خیابانی که با او رفته ای 

چند متر جا را هی بالا و پایین کنی… 

اشک بریزی و

لذت ببری

همانقدر که آن روز لذت بردی؟

شده قسم بخوری دیگر کاری به کارش نداری 

اما یکهو در یک لحظه گوشی موبایل را برداری،پیغامی تایپ کنی

انگشتت برود سمت کلمه send…

منطقت بمیرد، قلبت تند تند بزند و…send کنی؟  

شده تمام روز را در انتظار یک جواب،بیقرار باشی… 

نرسد این جواب… 

آخر گوشی را برداری واینطور بنویسی:"اشکالی نداره، اگه نمیخوای جواب بدی،نده… 

فقط میخواستم بدونم خوبی؟همین 

مواظب خودت باش "شده باز جوابی نیاید؟  

باز بشکنی

هزار بار دیگر هم بشکنی اما باز با دست و دلِ شکسته،دوستش داشته باشی؟ 

 

شده این همه عاشق باشی؟!؟


عاشق



[ پنجشنبه 2 خرداد 1392 ] [ 04:39 ب.ظ ] [ Saba_R ] [ دست خط() ]